آیا تا به حال در تلاش بودهاید که ویژگیهای ظاهری یا شخصیتی افراد را به زبان انگلیسی به طور دقیق و جذاب توصیف کنید؟ توانایی بیان ویژگیهای ظاهری و شخصیتی نه تنها مهارتهای زبانی شما را ارتقا میدهد، بلکه در مکالمات روزمره، محیطهای کاری و حتی تعاملات اجتماعی تاثیر شگرفی دارد. داشتن دانش کافی در مورد نحوه توصیف افراد به زبان انگلیسی به شما این امکان را میدهد که ارتباطات خود را بهتر و موثرتر کنید. در این مقاله، به بررسی مجموعهای از صفات کاربردی به زبان انگلیسی میپردازیم که به شما کمک میکند تا به طور حرفهای و جذاب ظاهر و شخصیت دیگران را توصیف کنید.
توصیف افراد به انگلیسی
نوع بدن
- Slim (لاغر)
- Example: She has a slim figure.
- ترجمه: او اندامی لاغر دارد.
- Fit (تناسب اندام)
- Example: He looks very fit because of his daily workouts.
- ترجمه: او به دلیل تمرینات روزانهاش بسیار تناسب اندام دارد.
- Muscular (عضلانی)
- Example: His muscular build shows he works out regularly.
- ترجمه: ساختار عضلانیاش نشان میدهد که او مرتباً ورزش میکند.
- Chubby (چاق)
- Example: The little girl is chubby and cute.
- ترجمه: دختر کوچک چاق و ناز است.
- Stocky (تنومند)
- Example: He has a stocky build and looks strong.
- ترجمه: او بدنی تنومند دارد و قوی به نظر میرسد.
- Lean (باریک)
- Example: She has a lean body with toned muscles.
- ترجمه: او بدنی باریک با عضلات سفت و محکم دارد.
- Petite (ریزاندام)
- Example: She is petite and graceful.
- ترجمه: او ریزاندام و باوقار است.
- Tall (بلند)
- Example: He’s very tall compared to his friends.
- ترجمه: او در مقایسه با دوستانش بسیار بلند است.
- Short (کوتاه)
- Example: My brother is short but very fast.
- ترجمه: برادرم کوتاه است اما بسیار سریع است.
- Average (متوسط)
- Example: She has an average body type.
- ترجمه: او بدنی متوسط دارد.
توصیف ظاهر افراد به انگلیسی: صورت
- Round (گرد)
- Example: She has a round face with rosy cheeks.
- ترجمه: او صورت گردی با گونههای صورتی دارد.
- Oval (بیضی)
- Example: His face is oval-shaped and very symmetrical.
- ترجمه: صورت او بیضی است و بسیار متقارن است.
- Square (مربعی)
- Example: He has a strong square jaw.
- ترجمه: او فک مربعی محکمی دارد.
- Heart-shaped (شکل قلب)
- Example: Her face is heart-shaped, which makes her look delicate.
- ترجمه: صورت او شکل قلب دارد که او را ظریف میکند.
- Angular (زاویهدار)
- Example: His angular features make him look very striking.
- ترجمه: ویژگیهای زاویهدار صورتش باعث میشود او بسیار چشمگیر به نظر برسد.
- Pale (پریدهرنگ)
- Example: She has a pale face because she’s not feeling well.
- ترجمه: صورت او پریدهرنگ است چون حالش خوب نیست.
- Freckled (ککومکدار)
- Example: He has a freckled face that makes him look youthful.
- ترجمه: او صورت ککومکداری دارد که او را جوانتر نشان میدهد.
- Flawless (بیعیب)
- Example: She has a flawless complexion.
- ترجمه: او پوست بیعیب و نقصی دارد.
- Wrinkled (چروکیده)
- Example: His face is wrinkled from years of laughter.
- ترجمه: صورت او به دلیل سالها خندیدن چروکیده است.
- Beardless (بدون ریش)
- Example: He’s clean-shaven and beardless.
- ترجمه: او صورت اصلاح شده و بدون ریش است.
توصیف ویژگی های ظاهری یک فرد به انگلیسی :موها
- Curly (مجعد)
- Example: She has curly hair that’s hard to manage.
- ترجمه: او موهای مجعد دارد که مدیریت کردنش سخت است.
- Straight (صاف)
- Example: His straight hair falls perfectly over his shoulders.
- ترجمه: موهای صاف او به طور کامل بر شانههایش میریزد.
- Long (بلند)
- Example: Her long hair shines in the sunlight.
- ترجمه: موهای بلند او در نور آفتاب درخشان است.
- Short (کوتاه)
- Example: He cut his hair short for a new look.
- ترجمه: او موهایش را کوتاه کرد تا ظاهری جدید پیدا کند.
- Blonde (بلوند)
- Example: She has natural blonde hair.
- ترجمه: او موهای بلوند طبیعی دارد.
- Brunette (قهوهای تیره)
- Example: His brunette hair complements his dark eyes.
- ترجمه: موهای قهوهای تیره او با چشمهای تیرهاش هماهنگ است.
- Bald (کچل)
- Example: He became bald after years of hair loss.
- ترجمه: او پس از سالها ریزش مو کچل شد.
- Wavy (موجدار)
- Example: She has wavy hair that frames her face beautifully.
- ترجمه: او موهای موجداری دارد که صورتش را زیبا قاب میکند.
- Messy (ژولیده)
- Example: His messy hair makes him look casual.
- ترجمه: موهای ژولیدهاش باعث میشود ظاهری غیررسمی داشته باشد.
- Dyed (رنگشده)
- Example: She dyed her hair red for the summer.
- ترجمه: او موهایش را برای تابستان قرمز رنگ کرد.
توصیف ویژگی های ظاهری یک فرد به انگلیسی: چشمها
- Big (بزرگ)
- Example: She has big, expressive eyes.
- ترجمه: او چشمهای بزرگ و بیانگر دارد.
- Small (کوچک)
- Example: His small eyes make him look mysterious.
- ترجمه: چشمهای کوچک او باعث میشود او مرموز به نظر برسد.
- Brown (قهوهای)
- Example: She has beautiful brown eyes.
- ترجمه: او چشمهای قهوهای زیبایی دارد.
- Blue (آبی)
- Example: His blue eyes are very striking.
- ترجمه: چشمهای آبی او بسیار جلب توجه میکند.
- Green (سبز)
- Example: Her green eyes sparkle when she smiles.
- ترجمه: چشمهای سبز او زمانی که لبخند میزند درخشان میشود.
- Hooded (پوشیده)
- Example: His hooded eyes give him a mysterious look.
- ترجمه: چشمهای پوشیده او به او ظاهری مرموز میدهد.
- Sparkling (درخشان)
- Example: Her sparkling eyes show her excitement.
- ترجمه: چشمهای درخشان او هیجانش را نشان میدهد.
- Narrow (باریک)
- Example: He has narrow eyes that give him a focused look.
- ترجمه: او چشمهای باریکی دارد که به او ظاهری متمرکز میدهد.
- Wide (باز)
- Example: She has wide eyes that make her appear innocent.
- ترجمه: او چشمهای بازی دارد که او را بیگناه نشان میدهد.
- Sleepy (خوابآلود)
- Example: He looks sleepy with his half-closed eyes.
- ترجمه: او با چشمهای نیمهبازش خوابآلود به نظر میرسد.
توصیف شخصیت افراد به انگلیسی: هوش
- Smart (باهوش)
- Example: He is smart and always solves problems quickly.
- ترجمه: او باهوش است و همیشه مشکلات را سریع حل میکند.
- Intelligent (هوشمند)
- Example: She is an intelligent student who always excels in exams.
- ترجمه: او دانشآموزی هوشمند است که همیشه در امتحانات برتر است.
- Clever (زیرک)
- Example: His clever approach to the problem impressed everyone.
- ترجمه: رویکرد زیرکانه او به مشکل همه را تحت تاثیر قرار داد.
- Bright (درخشان)
- Example: She has a bright mind and excels in every subject.
- ترجمه: او ذهن درخشانی دارد و در هر موضوعی برتر است.
- Quick-witted (سریعالجواب)
- Example: His quick-witted responses made him the life of the party.
- ترجمه: پاسخهای سریعالجواب او او را جان مهمانی کرده بود.
- Sharp (تیز)
- Example: Her sharp intellect is admired by everyone.
- ترجمه: هوش تیز او مورد تحسین همه است.
- Analytical (تحلیلی)
- Example: He is very analytical and always looks at problems from different angles.
- ترجمه: او بسیار تحلیلی است و همیشه مسائل را از زوایای مختلف بررسی میکند.
- Logical (منطقی)
- Example: She always uses logical reasoning to make decisions.
- ترجمه: او همیشه از استدلال منطقی برای تصمیمگیری استفاده میکند.
- Creative (خلاق)
- Example: His creative ideas have helped the company grow.
- ترجمه: ایدههای خلاقانه او به رشد شرکت کمک کرده است.
- Innovative (نوآور)
- Example: The innovative solution he proposed was groundbreaking.
- ترجمه: راهحل نوآورانهای که او پیشنهاد داد، انقلابی بود.
توصیف شخصیت افراد به انگلیسی: روحیه کاری
- Hardworking (سختکوش)
- Example: She is a hardworking employee who always meets deadlines.
- ترجمه: او کارمندی سختکوش است که همیشه مهلتها را رعایت میکند.
- Diligent (کوشا)
- Example: He is diligent in his studies and always seeks improvement.
- ترجمه: او در تحصیلاتش کوشا است و همیشه به دنبال پیشرفت است.
- Lazy (تنبل)
- Example: He is too lazy to finish his assignments on time.
- ترجمه: او خیلی تنبل است تا تکالیفش را به موقع تمام کند.
- Motivated (محرک)
- Example: She is a motivated person who strives for excellence.
- ترجمه: او فردی محرک است که برای برتری تلاش میکند.
- Proactive (پیشدست)
- Example: His proactive attitude helps him solve problems before they arise.
- ترجمه: نگرش پیشدست او کمک میکند که مشکلات را قبل از بروز حل کند.
- Persistent (مصر)
- Example: His persistent work ethic has helped him achieve success.
- ترجمه: اخلاق کاری مصر او کمک کرده تا به موفقیت برسد.
- Efficient (کارآمد)
- Example: She is an efficient worker who always completes tasks ahead of time.
- ترجمه: او کارمندی کارآمد است که همیشه کارها را زودتر از موعد تمام میکند.
- Organized (سازمانیافته)
- Example: He is highly organized and keeps his workspace neat.
- ترجمه: او بسیار سازمانیافته است و فضای کاریاش را مرتب نگه میدارد.
- Disciplined (منضبط)
- Example: She is disciplined and never misses a work deadline.
- ترجمه: او منضبط است و هیچوقت مهلتهای کاری را از دست نمیدهد.
- Reliable (قابل اعتماد)
- Example: He is reliable and always delivers on his promises.
- ترجمه: او قابل اعتماد است و همیشه به وعدههایش عمل میکند.
توصیف افراد به انگلیسی : سن
- Young (جوان)
- Example: She is very young, but already a successful entrepreneur.
- ترجمه: او خیلی جوان است، اما از پیشرفتهای زیادی در کار خود برخوردار است.
- Old (پیر)
- Example: He is old but still full of energy.
- ترجمه: او پیر است اما هنوز پر از انرژی است.
- Middle-aged (میانسال)
- Example: His middle-aged appearance doesn’t stop him from being active.
- ترجمه: ظاهر میانسال او مانع از فعالیتهای زیادش نمیشود.
- Teenager (نوجوان)
- Example: As a teenager, she loves experimenting with new things.
- ترجمه: او به عنوان یک نوجوان، عاشق آزمایش چیزهای جدید است.
- Elderly (سالخورده)
- Example: The elderly man enjoys spending time with his grandchildren.
- ترجمه: مرد سالخورده از گذراندن وقت با نوههایش لذت میبرد.
- Mature (بالغ)
- Example: At his mature age, he has gained a lot of wisdom.
- ترجمه: در سن بالغ خود، او خیلی حکمت کسب کرده است.
- Young adult (جوانسال)
- Example: As a young adult, she’s figuring out her career.
- ترجمه: به عنوان یک جوانسال، او در حال پیدا کردن مسیر شغلی خود است.
- Preteen (پیشنوجوان)
- Example: The preteen girl is very curious about the world around her.
- ترجمه: دختر پیشنوجوان بسیار کنجکاو است که دنیای اطرافش را بشناسد.
- Aged (مسن)
- Example: The aged couple enjoys peaceful evenings together.
- ترجمه: زوج مسن از شبهای آرام با هم لذت میبرند.
- Timeless (بیزمان)
- Example: Her timeless beauty makes her look ageless.
- ترجمه: زیبایی بیزمان او باعث میشود که بیسن به نظر برسد.
توصیف افراد به انگلیسی: رنگ پوست
- Fair (روشن)
- Example: She has fair skin that burns easily in the sun.
- ترجمه: او پوست روشنی دارد که به راحتی در آفتاب میسوزد.
- Dark (تیره)
- Example: His dark complexion is beautiful and unique.
- ترجمه: پوست تیره او زیبا و منحصر به فرد است.
- Olive (سبزه)
- Example: She has olive skin that tans well.
- ترجمه: او پوست سبزهای دارد که به خوبی برنزه میشود.
- Medium (متوسط)
- Example: His skin tone is medium, somewhere between fair and dark.
- ترجمه: تن پوست او متوسط است، بین روشن و تیره.
- Tan (برنزه)
- Example: After the holiday, she came back with a tan.
- ترجمه: بعد از تعطیلات، او با پوست برنزه برگشت.
- Pale (پریدهرنگ)
- Example: He looked pale after being sick for a few days.
- ترجمه: او بعد از چند روز مریض بودن رنگ پریده به نظر میرسید.
- Red (قرمز)
- Example: After being in the sun, his skin turned red.
- ترجمه: بعد از قرار گرفتن در آفتاب، پوست او قرمز شد.
- Bronzed (برنزهشده)
- Example: Her bronzed skin gave her a glowing appearance.
- ترجمه: پوست برنزهشده او ظاهری درخشان به او بخشید.
- Freckled (ککومکدار)
- Example: Her freckled skin is one of her most charming features.
- ترجمه: پوست ککومکدار او یکی از ویژگیهای جذابش است.
- Rosy (صورتی)
- Example: She has a rosy complexion that gives her a youthful look.
- ترجمه: او پوستی صورتی دارد که ظاهری جوان به او میدهد.
توصیف خصوصیات اخلاقی به انگلیسی :ویژگیهای اجتماعی
- Outgoing (برونگرا)
- Example: He’s outgoing and loves meeting new people.
- ترجمه: او برونگرا است و از ملاقات با افراد جدید لذت میبرد.
- Shy (خجالتی)
- Example: She’s shy around strangers but very warm once you get to know her.
- ترجمه: او در حضور افراد غریبه خجالتی است اما زمانی که با او آشنا شوید، بسیار مهربان است.
- Friendly (دوستداشتنی)
- Example: She’s friendly and always greets everyone with a smile.
- ترجمه: او دوستداشتنی است و همیشه با لبخند به همه سلام میکند.
- Reserved (محافظهکار)
- Example: He’s reserved, and doesn’t share his personal thoughts easily.
- ترجمه: او محافظهکار است و به راحتی افکار شخصیاش را به اشتراک نمیگذارد.
- Talkative (پرحرف)
- Example: She’s talkative and enjoys long conversations.
- ترجمه: او پرحرف است و از مکالمات طولانی لذت میبرد.
- Introverted (درونگرا)
- Example: He’s introverted and prefers spending time alone.
- ترجمه: او درونگرا است و ترجیح میدهد وقت خود را تنها سپری کند.
- Charismatic (کاریزماتیک)
- Example: His charismatic personality makes everyone feel comfortable around him.
- ترجمه: شخصیت کاریزماتیک او باعث میشود که همه در اطرافش احساس راحتی کنند.
- Supportive (حمایتی)
- Example: She’s supportive and always encourages her friends.
- ترجمه: او حمایتی است و همیشه دوستانش را تشویق میکند.
- Empathetic (همدرد)
- Example: His empathetic nature makes him a great listener.
- ترجمه: طبیعت همدرد او را به یک شنونده عالی تبدیل میکند.
- Self-confident (مطمئن به خود)
- Example: She’s self-confident and knows what she wants in life.
- ترجمه: او به خود مطمئن است و میداند که در زندگی چه میخواهد.
توصیف خصوصیات اخلاقی به انگلیسی: ویژگیهای احساسی
- Happy (شاد)
- Example: She is always happy and spreads positivity.
- ترجمه: او همیشه شاد است و انرژی مثبت پخش میکند.
- Sad (غمگین)
- Example: He looks sad after hearing the news.
- ترجمه: او بعد از شنیدن خبر غمگین به نظر میرسد.
- Angry (عصبانی)
- Example: He gets angry when people interrupt him while talking.
- ترجمه: او وقتی دیگران حین صحبت کردنش حرفش را قطع میکنند، عصبانی میشود.
- Anxious (نگران)
- Example: She’s anxious about the upcoming exam.
- ترجمه: او در مورد امتحان آینده نگران است.
- Excited (هیجانزده)
- Example: He is excited to start his new job.
- ترجمه: او هیجانزده است که شغل جدیدش را شروع کند.
- Calm (آرام)
- Example: She remains calm even in stressful situations.
- ترجمه: او حتی در موقعیتهای استرسزا آرام باقی میماند.
- Nervous (عصبی)
- Example: He is nervous before speaking in public.
- ترجمه: او قبل از سخنرانی عمومی عصبی است.
- Optimistic (خوشبین)
- Example: She is optimistic about the future.
- ترجمه: او در مورد آینده خوشبین است.
- Pessimistic (بدبین)
- Example: He tends to be pessimistic and expects the worst.
- ترجمه: او تمایل دارد بدبین باشد و بدترینها را انتظار دارد.
- Sensitive (حساس)
- Example: She’s sensitive and gets easily upset by criticism.
- ترجمه: او حساس است و به راحتی از انتقاد ناراحت میشود.
توصیف خصوصیات اخلاقی به انگلیسی: پوشش
- Casual (غیررسمی)
- Example: He prefers casual clothing like t-shirts and jeans.
- ترجمه: او پوشش غیررسمی مانند تیشرت و شلوار جین را ترجیح میدهد.
- Formal (رسمی)
- Example: She looks elegant in formal attire.
- ترجمه: او در لباس رسمی بسیار شیک به نظر میرسد.
- Trendy (مد روز)
- Example: His trendy outfit makes him stand out in the crowd.
- ترجمه: لباس مد روز او باعث میشود که در میان جمع برجسته شود.
- Sporty (ورزشی)
- Example: She always wears sporty clothes when she goes for a run.
- ترجمه: او همیشه لباسهای ورزشی میپوشد زمانی که برای دویدن میرود.
- Elegant (باکلاس)
- Example: She has an elegant style that suits her personality.
- ترجمه: او سبک باکلاسی دارد که با شخصیتش هماهنگ است.
نتیجه گیری
چه بخواهید فردی را با ویژگیهای مثبت توصیف کنید و چه بخواهید ویژگیهای منفی او را بیان کنید، داشتن دانش کافی از توصیف ظاهر افراد به انگلیسی و کاربرد آنها در جملات واقعی به شما این امکان را میدهد که به راحتی و با دقت بیشتری در مکالمات خود عمل کنید. همچنین، این مهارت به شما کمک خواهد کرد تا شخصیت خود را در موقعیتهای مختلف بهتر نمایش دهید و حتی در زمینههای شغلی از آن بهرهبرداری کنید.