برای اولین بار دوره 3x1 نوگو به همراه هدیه نوروزی 1,000,000 تومانی

اصطلاحات کاربردی توصیف ظاهر و شخصیت افراد به زبان انگلیسی

اصطلاحات کاربردی توصیف ظاهر و شخصیت افراد به زبان انگلیسی

آیا تا به حال در تلاش بوده‌اید که ویژگی‌های ظاهری یا شخصیتی افراد را به زبان انگلیسی به طور دقیق و جذاب توصیف کنید؟ توانایی بیان ویژگی‌های ظاهری و شخصیتی نه تنها مهارت‌های زبانی شما را ارتقا می‌دهد، بلکه در مکالمات روزمره، محیط‌های کاری و حتی تعاملات اجتماعی تاثیر شگرفی دارد. داشتن دانش کافی در مورد نحوه توصیف افراد به زبان انگلیسی به شما این امکان را می‌دهد که ارتباطات خود را بهتر و موثرتر کنید. در این مقاله، به بررسی مجموعه‌ای از صفات کاربردی به زبان انگلیسی می‌پردازیم که به شما کمک می‌کند تا به طور حرفه‌ای و جذاب ظاهر و شخصیت دیگران را توصیف کنید.

توصیف افراد به انگلیسی

نوع بدن

  1. Slim (لاغر)
    • Example: She has a slim figure.
    • ترجمه: او اندامی لاغر دارد.
  2. Fit (تناسب اندام)
    • Example: He looks very fit because of his daily workouts.
    • ترجمه: او به دلیل تمرینات روزانه‌اش بسیار تناسب اندام دارد.
  3. Muscular (عضلانی)
    • Example: His muscular build shows he works out regularly.
    • ترجمه: ساختار عضلانی‌اش نشان می‌دهد که او مرتباً ورزش می‌کند.
  4. Chubby (چاق)
    • Example: The little girl is chubby and cute.
    • ترجمه: دختر کوچک چاق و ناز است.
  5. Stocky (تنومند)
    • Example: He has a stocky build and looks strong.
    • ترجمه: او بدنی تنومند دارد و قوی به نظر می‌رسد.
  6. Lean (باریک)
    • Example: She has a lean body with toned muscles.
    • ترجمه: او بدنی باریک با عضلات سفت و محکم دارد.
  7. Petite (ریزاندام)
    • Example: She is petite and graceful.
    • ترجمه: او ریزاندام و باوقار است.
  8. Tall (بلند)
    • Example: He’s very tall compared to his friends.
    • ترجمه: او در مقایسه با دوستانش بسیار بلند است.
  9. Short (کوتاه)
    • Example: My brother is short but very fast.
    • ترجمه: برادرم کوتاه است اما بسیار سریع است.
  10. Average (متوسط)
    • Example: She has an average body type.
    • ترجمه: او بدنی متوسط دارد.

توصیف ظاهر افراد به انگلیسی: صورت

  1. Round (گرد)
    • Example: She has a round face with rosy cheeks.
    • ترجمه: او صورت گردی با گونه‌های صورتی دارد.
  2. Oval (بیضی)
    • Example: His face is oval-shaped and very symmetrical.
    • ترجمه: صورت او بیضی است و بسیار متقارن است.
  3. Square (مربعی)
    • Example: He has a strong square jaw.
    • ترجمه: او فک مربعی محکمی دارد.
  4. Heart-shaped (شکل قلب)
    • Example: Her face is heart-shaped, which makes her look delicate.
    • ترجمه: صورت او شکل قلب دارد که او را ظریف می‌کند.
  5. Angular (زاویه‌دار)
    • Example: His angular features make him look very striking.
    • ترجمه: ویژگی‌های زاویه‌دار صورتش باعث می‌شود او بسیار چشم‌گیر به نظر برسد.
  6. Pale (پریده‌رنگ)
    • Example: She has a pale face because she’s not feeling well.
    • ترجمه: صورت او پریده‌رنگ است چون حالش خوب نیست.
  7. Freckled (کک‌ومک‌دار)
    • Example: He has a freckled face that makes him look youthful.
    • ترجمه: او صورت کک‌ومک‌داری دارد که او را جوان‌تر نشان می‌دهد.
  8. Flawless (بی‌عیب)
    • Example: She has a flawless complexion.
    • ترجمه: او پوست بی‌عیب و نقصی دارد.
  9. Wrinkled (چروکیده)
    • Example: His face is wrinkled from years of laughter.
    • ترجمه: صورت او به دلیل سال‌ها خندیدن چروکیده است.
  10. Beardless (بدون ریش)
    • Example: He’s clean-shaven and beardless.
    • ترجمه: او صورت اصلاح شده و بدون ریش است.
توصیف ویژگی های ظاهری یک فرد به انگلیسی :موها
توصیف ویژگی های ظاهری یک فرد به انگلیسی :موها

توصیف ویژگی های ظاهری یک فرد به انگلیسی :موها

  1. Curly (مجعد)
    • Example: She has curly hair that’s hard to manage.
    • ترجمه: او موهای مجعد دارد که مدیریت کردنش سخت است.
  2. Straight (صاف)
    • Example: His straight hair falls perfectly over his shoulders.
    • ترجمه: موهای صاف او به طور کامل بر شانه‌هایش می‌ریزد.
  3. Long (بلند)
    • Example: Her long hair shines in the sunlight.
    • ترجمه: موهای بلند او در نور آفتاب درخشان است.
  4. Short (کوتاه)
    • Example: He cut his hair short for a new look.
    • ترجمه: او موهایش را کوتاه کرد تا ظاهری جدید پیدا کند.
  5. Blonde (بلوند)
    • Example: She has natural blonde hair.
    • ترجمه: او موهای بلوند طبیعی دارد.
  6. Brunette (قهوه‌ای تیره)
    • Example: His brunette hair complements his dark eyes.
    • ترجمه: موهای قهوه‌ای تیره او با چشم‌های تیره‌اش هماهنگ است.
  7. Bald (کچل)
    • Example: He became bald after years of hair loss.
    • ترجمه: او پس از سال‌ها ریزش مو کچل شد.
  8. Wavy (موج‌دار)
    • Example: She has wavy hair that frames her face beautifully.
    • ترجمه: او موهای موج‌داری دارد که صورتش را زیبا قاب می‌کند.
  9. Messy (ژولیده)
    • Example: His messy hair makes him look casual.
    • ترجمه: موهای ژولیده‌اش باعث می‌شود ظاهری غیررسمی داشته باشد.
  10. Dyed (رنگ‌شده)
    • Example: She dyed her hair red for the summer.
    • ترجمه: او موهایش را برای تابستان قرمز رنگ کرد.

توصیف ویژگی های ظاهری یک فرد به انگلیسی: چشم‌ها

  1. Big (بزرگ)
    • Example: She has big, expressive eyes.
    • ترجمه: او چشم‌های بزرگ و بیان‌گر دارد.
  2. Small (کوچک)
    • Example: His small eyes make him look mysterious.
    • ترجمه: چشم‌های کوچک او باعث می‌شود او مرموز به نظر برسد.
  3. Brown (قهوه‌ای)
    • Example: She has beautiful brown eyes.
    • ترجمه: او چشم‌های قهوه‌ای زیبایی دارد.
  4. Blue (آبی)
    • Example: His blue eyes are very striking.
    • ترجمه: چشم‌های آبی او بسیار جلب توجه می‌کند.
  5. Green (سبز)
    • Example: Her green eyes sparkle when she smiles.
    • ترجمه: چشم‌های سبز او زمانی که لبخند می‌زند درخشان می‌شود.
  6. Hooded (پوشیده)
    • Example: His hooded eyes give him a mysterious look.
    • ترجمه: چشم‌های پوشیده او به او ظاهری مرموز می‌دهد.
  7. Sparkling (درخشان)
    • Example: Her sparkling eyes show her excitement.
    • ترجمه: چشم‌های درخشان او هیجانش را نشان می‌دهد.
  8. Narrow (باریک)
    • Example: He has narrow eyes that give him a focused look.
    • ترجمه: او چشم‌های باریکی دارد که به او ظاهری متمرکز می‌دهد.
  9. Wide (باز)
    • Example: She has wide eyes that make her appear innocent.
    • ترجمه: او چشم‌های بازی دارد که او را بی‌گناه نشان می‌دهد.
  10. Sleepy (خواب‌آلود)
    • Example: He looks sleepy with his half-closed eyes.
    • ترجمه: او با چشم‌های نیمه‌بازش خواب‌آلود به نظر می‌رسد.
توصیف شخصیت افراد به انگلیسی: هوش
توصیف شخصیت افراد به انگلیسی: هوش

توصیف شخصیت افراد به انگلیسی: هوش

  1. Smart (باهوش)
    • Example: He is smart and always solves problems quickly.
    • ترجمه: او باهوش است و همیشه مشکلات را سریع حل می‌کند.
  2. Intelligent (هوشمند)
    • Example: She is an intelligent student who always excels in exams.
    • ترجمه: او دانش‌آموزی هوشمند است که همیشه در امتحانات برتر است.
  3. Clever (زیرک)
    • Example: His clever approach to the problem impressed everyone.
    • ترجمه: رویکرد زیرکانه او به مشکل همه را تحت تاثیر قرار داد.
  4. Bright (درخشان)
    • Example: She has a bright mind and excels in every subject.
    • ترجمه: او ذهن درخشانی دارد و در هر موضوعی برتر است.
  5. Quick-witted (سریع‌الجواب)
    • Example: His quick-witted responses made him the life of the party.
    • ترجمه: پاسخ‌های سریع‌الجواب او او را جان مهمانی کرده بود.
  6. Sharp (تیز)
    • Example: Her sharp intellect is admired by everyone.
    • ترجمه: هوش تیز او مورد تحسین همه است.
  7. Analytical (تحلیلی)
    • Example: He is very analytical and always looks at problems from different angles.
    • ترجمه: او بسیار تحلیلی است و همیشه مسائل را از زوایای مختلف بررسی می‌کند.
  8. Logical (منطقی)
    • Example: She always uses logical reasoning to make decisions.
    • ترجمه: او همیشه از استدلال منطقی برای تصمیم‌گیری استفاده می‌کند.
  9. Creative (خلاق)
    • Example: His creative ideas have helped the company grow.
    • ترجمه: ایده‌های خلاقانه او به رشد شرکت کمک کرده است.
  10. Innovative (نوآور)
    • Example: The innovative solution he proposed was groundbreaking.
    • ترجمه: راه‌حل نوآورانه‌ای که او پیشنهاد داد، انقلابی بود.

توصیف شخصیت افراد به انگلیسی: روحیه کاری

  1. Hardworking (سخت‌کوش)
    • Example: She is a hardworking employee who always meets deadlines.
    • ترجمه: او کارمندی سخت‌کوش است که همیشه مهلت‌ها را رعایت می‌کند.
  2. Diligent (کوشا)
    • Example: He is diligent in his studies and always seeks improvement.
    • ترجمه: او در تحصیلاتش کوشا است و همیشه به دنبال پیشرفت است.
  3. Lazy (تنبل)
    • Example: He is too lazy to finish his assignments on time.
    • ترجمه: او خیلی تنبل است تا تکالیفش را به موقع تمام کند.
  4. Motivated (محرک)
    • Example: She is a motivated person who strives for excellence.
    • ترجمه: او فردی محرک است که برای برتری تلاش می‌کند.
  5. Proactive (پیش‌دست)
    • Example: His proactive attitude helps him solve problems before they arise.
    • ترجمه: نگرش پیش‌دست او کمک می‌کند که مشکلات را قبل از بروز حل کند.
  6. Persistent (مصر)
    • Example: His persistent work ethic has helped him achieve success.
    • ترجمه: اخلاق کاری مصر او کمک کرده تا به موفقیت برسد.
  7. Efficient (کارآمد)
    • Example: She is an efficient worker who always completes tasks ahead of time.
    • ترجمه: او کارمندی کارآمد است که همیشه کارها را زودتر از موعد تمام می‌کند.
  8. Organized (سازمان‌یافته)
    • Example: He is highly organized and keeps his workspace neat.
    • ترجمه: او بسیار سازمان‌یافته است و فضای کاری‌اش را مرتب نگه می‌دارد.
  9. Disciplined (منضبط)
    • Example: She is disciplined and never misses a work deadline.
    • ترجمه: او منضبط است و هیچ‌وقت مهلت‌های کاری را از دست نمی‌دهد.
  10. Reliable (قابل اعتماد)
    • Example: He is reliable and always delivers on his promises.
    • ترجمه: او قابل اعتماد است و همیشه به وعده‌هایش عمل می‌کند.

توصیف افراد به انگلیسی : سن

  1. Young (جوان)
    • Example: She is very young, but already a successful entrepreneur.
    • ترجمه: او خیلی جوان است، اما از پیشرفت‌های زیادی در کار خود برخوردار است.
  2. Old (پیر)
    • Example: He is old but still full of energy.
    • ترجمه: او پیر است اما هنوز پر از انرژی است.
  3. Middle-aged (میانسال)
    • Example: His middle-aged appearance doesn’t stop him from being active.
    • ترجمه: ظاهر میانسال او مانع از فعالیت‌های زیادش نمی‌شود.
  4. Teenager (نوجوان)
    • Example: As a teenager, she loves experimenting with new things.
    • ترجمه: او به عنوان یک نوجوان، عاشق آزمایش چیزهای جدید است.
  5. Elderly (سالخورده)
    • Example: The elderly man enjoys spending time with his grandchildren.
    • ترجمه: مرد سالخورده از گذراندن وقت با نوه‌هایش لذت می‌برد.
  6. Mature (بالغ)
    • Example: At his mature age, he has gained a lot of wisdom.
    • ترجمه: در سن بالغ خود، او خیلی حکمت کسب کرده است.
  7. Young adult (جوان‌سال)
    • Example: As a young adult, she’s figuring out her career.
    • ترجمه: به عنوان یک جوان‌سال، او در حال پیدا کردن مسیر شغلی خود است.
  8. Preteen (پیش‌نوجوان)
    • Example: The preteen girl is very curious about the world around her.
    • ترجمه: دختر پیش‌نوجوان بسیار کنجکاو است که دنیای اطرافش را بشناسد.
  9. Aged (مسن)
    • Example: The aged couple enjoys peaceful evenings together.
    • ترجمه: زوج مسن از شب‌های آرام با هم لذت می‌برند.
  10. Timeless (بی‌زمان)
    • Example: Her timeless beauty makes her look ageless.
    • ترجمه: زیبایی بی‌زمان او باعث می‌شود که بی‌سن به نظر برسد.

توصیف افراد به انگلیسی: رنگ پوست

  1. Fair (روشن)
    • Example: She has fair skin that burns easily in the sun.
    • ترجمه: او پوست روشنی دارد که به راحتی در آفتاب می‌سوزد.
  2. Dark (تیره)
    • Example: His dark complexion is beautiful and unique.
    • ترجمه: پوست تیره او زیبا و منحصر به فرد است.
  3. Olive (سبزه)
    • Example: She has olive skin that tans well.
    • ترجمه: او پوست سبزه‌ای دارد که به خوبی برنزه می‌شود.
  4. Medium (متوسط)
    • Example: His skin tone is medium, somewhere between fair and dark.
    • ترجمه: تن پوست او متوسط است، بین روشن و تیره.
  5. Tan (برنزه)
    • Example: After the holiday, she came back with a tan.
    • ترجمه: بعد از تعطیلات، او با پوست برنزه برگشت.
  6. Pale (پریده‌رنگ)
    • Example: He looked pale after being sick for a few days.
    • ترجمه: او بعد از چند روز مریض بودن رنگ پریده به نظر می‌رسید.
  7. Red (قرمز)
    • Example: After being in the sun, his skin turned red.
    • ترجمه: بعد از قرار گرفتن در آفتاب، پوست او قرمز شد.
  8. Bronzed (برنزه‌شده)
    • Example: Her bronzed skin gave her a glowing appearance.
    • ترجمه: پوست برنزه‌شده او ظاهری درخشان به او بخشید.
  9. Freckled (کک‌ومک‌دار)
    • Example: Her freckled skin is one of her most charming features.
    • ترجمه: پوست کک‌ومک‌دار او یکی از ویژگی‌های جذابش است.
  10. Rosy (صورتی)
    • Example: She has a rosy complexion that gives her a youthful look.
    • ترجمه: او پوستی صورتی دارد که ظاهری جوان به او می‌دهد.

توصیف خصوصیات اخلاقی به انگلیسی :ویژگی‌های اجتماعی

  1. Outgoing (برون‌گرا)
    • Example: He’s outgoing and loves meeting new people.
    • ترجمه: او برون‌گرا است و از ملاقات با افراد جدید لذت می‌برد.
  2. Shy (خجالتی)
    • Example: She’s shy around strangers but very warm once you get to know her.
    • ترجمه: او در حضور افراد غریبه خجالتی است اما زمانی که با او آشنا شوید، بسیار مهربان است.
  3. Friendly (دوست‌داشتنی)
    • Example: She’s friendly and always greets everyone with a smile.
    • ترجمه: او دوست‌داشتنی است و همیشه با لبخند به همه سلام می‌کند.
  4. Reserved (محافظه‌کار)
    • Example: He’s reserved, and doesn’t share his personal thoughts easily.
    • ترجمه: او محافظه‌کار است و به راحتی افکار شخصی‌اش را به اشتراک نمی‌گذارد.
  5. Talkative (پرحرف)
    • Example: She’s talkative and enjoys long conversations.
    • ترجمه: او پرحرف است و از مکالمات طولانی لذت می‌برد.
  6. Introverted (درون‌گرا)
    • Example: He’s introverted and prefers spending time alone.
    • ترجمه: او درون‌گرا است و ترجیح می‌دهد وقت خود را تنها سپری کند.
  7. Charismatic (کاریزماتیک)
    • Example: His charismatic personality makes everyone feel comfortable around him.
    • ترجمه: شخصیت کاریزماتیک او باعث می‌شود که همه در اطرافش احساس راحتی کنند.
  8. Supportive (حمایتی)
    • Example: She’s supportive and always encourages her friends.
    • ترجمه: او حمایتی است و همیشه دوستانش را تشویق می‌کند.
  9. Empathetic (همدرد)
    • Example: His empathetic nature makes him a great listener.
    • ترجمه: طبیعت همدرد او را به یک شنونده عالی تبدیل می‌کند.
  10. Self-confident (مطمئن به خود)
    • Example: She’s self-confident and knows what she wants in life.
    • ترجمه: او به خود مطمئن است و می‌داند که در زندگی چه می‌خواهد.
توصیف خصوصیات اخلاقی به انگلیسی :ویژگی‌های اجتماعی
توصیف خصوصیات اخلاقی به انگلیسی :ویژگی‌های اجتماعی

توصیف خصوصیات اخلاقی به انگلیسی: ویژگی‌های احساسی

  1. Happy (شاد)
    • Example: She is always happy and spreads positivity.
    • ترجمه: او همیشه شاد است و انرژی مثبت پخش می‌کند.
  2. Sad (غمگین)
    • Example: He looks sad after hearing the news.
    • ترجمه: او بعد از شنیدن خبر غمگین به نظر می‌رسد.
  3. Angry (عصبانی)
    • Example: He gets angry when people interrupt him while talking.
    • ترجمه: او وقتی دیگران حین صحبت کردنش حرفش را قطع می‌کنند، عصبانی می‌شود.
  4. Anxious (نگران)
    • Example: She’s anxious about the upcoming exam.
    • ترجمه: او در مورد امتحان آینده نگران است.
  5. Excited (هیجان‌زده)
    • Example: He is excited to start his new job.
    • ترجمه: او هیجان‌زده است که شغل جدیدش را شروع کند.
  6. Calm (آرام)
    • Example: She remains calm even in stressful situations.
    • ترجمه: او حتی در موقعیت‌های استرس‌زا آرام باقی می‌ماند.
  7. Nervous (عصبی)
    • Example: He is nervous before speaking in public.
    • ترجمه: او قبل از سخنرانی عمومی عصبی است.
  8. Optimistic (خوش‌بین)
    • Example: She is optimistic about the future.
    • ترجمه: او در مورد آینده خوش‌بین است.
  9. Pessimistic (بدبین)
    • Example: He tends to be pessimistic and expects the worst.
    • ترجمه: او تمایل دارد بدبین باشد و بدترین‌ها را انتظار دارد.
  10. Sensitive (حساس)
    • Example: She’s sensitive and gets easily upset by criticism.
    • ترجمه: او حساس است و به راحتی از انتقاد ناراحت می‌شود.

توصیف خصوصیات اخلاقی به انگلیسی: پوشش

  1. Casual (غیررسمی)
    • Example: He prefers casual clothing like t-shirts and jeans.
    • ترجمه: او پوشش غیررسمی مانند تی‌شرت و شلوار جین را ترجیح می‌دهد.
  2. Formal (رسمی)
    • Example: She looks elegant in formal attire.
    • ترجمه: او در لباس رسمی بسیار شیک به نظر می‌رسد.
  3. Trendy (مد روز)
    • Example: His trendy outfit makes him stand out in the crowd.
    • ترجمه: لباس مد روز او باعث می‌شود که در میان جمع برجسته شود.
  4. Sporty (ورزشی)
    • Example: She always wears sporty clothes when she goes for a run.
    • ترجمه: او همیشه لباس‌های ورزشی می‌پوشد زمانی که برای دویدن می‌رود.
  5. Elegant (باکلاس)
    • Example: She has an elegant style that suits her personality.
    • ترجمه: او سبک باکلاسی دارد که با شخصیتش هماهنگ است.
اصطلاحات کاربردی توصیف ظاهر و شخصیت افراد به زبان انگلیسی
اصطلاحات کاربردی توصیف ظاهر و شخصیت افراد به زبان انگلیسی

نتیجه گیری

چه بخواهید فردی را با ویژگی‌های مثبت توصیف کنید و چه بخواهید ویژگی‌های منفی او را بیان کنید، داشتن دانش کافی از توصیف ظاهر افراد به انگلیسی و کاربرد آن‌ها در جملات واقعی به شما این امکان را می‌دهد که به راحتی و با دقت بیشتری در مکالمات خود عمل کنید. همچنین، این مهارت به شما کمک خواهد کرد تا شخصیت خود را در موقعیت‌های مختلف بهتر نمایش دهید و حتی در زمینه‌های شغلی از آن بهره‌برداری کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *